تبليغاتX
براي دلتنگي ام


براي دلتنگي ام

ISn't anyone tryin' to find me

 

 

 

ديگه چرت و پرتم نمياد !

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 12:49 توسط ققنوس| |
 

اول هفته گذشته تو تاكسي از راديو يه چيز قشنگ شنيدم :

طرف مي گفت : خوشبختي يك ايستگاه نيست ، كه تمام زندگي و بزاري واسه رسيدن به اون ايستگاه

خوشبختي يه جاده است ، بايد از توي جاده بودن لذت ببري ! از حركت به سمت خوشبختي ،

خوشبختي كه تكه تكه توي تمام ايستگاه هاي زندگي هست ! حتي تو تاريك ترين ايستگاه هاي زندگي

خوشبختي هست !

تمام هفته رو به اين فكر مي كنم ، ميخوام از جاده تاريك زندگيم لذت ببرم .

فانوس خيالم را نگير ، من پر از توهم توام ، بگذار تا آخر احساس بروم تا آخر خوشبختي حتي با تاريكي!

 

 

دانلود كليپ nobody home از آوريل

 

معني آهنگ در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 12:3 توسط ققنوس| |
 

 

پي نوشت۱ : اين پست خيلي اذيتم كرد ، هر كاري كردم نتونستم حرفاهامو جمع و جور كنم و يه چيز

درست بنويسم !

پي نوشت۲ : دلم تنگه براي گريه اي خاموش ، دلم تنگه براي خالي حجم تو در آغوش !

پي نوشت۳: چرا همه اش بارون شبا ميزنه خوووووو ، خدا دفعه ديگه هوا روشني بزن جون خوت !

پي نوشت۴ : سكوتم حرفها دارد ، ولي چشم و زبان بستم ، ببين اي خوب ديروزي كجا بودم كجا هستم !

پي نوشت۵: دلم مي خواد مث افكارم بي سر و ته بنويسم خو چكارم دارين !!

پي نوشت۶: وقتي موقع بارون سرم و بالا ميگيرم حس ميكنم خوشبختي بالا تر از اين نيست كه

آسمون برات گريه كنه !

پي نوشت۷: اول دنبال اين هستيم چطور يكي و وابسته كنيم ، بعد كه مطمئن شديم وابسته شد حالا

دنبال راهي ميگرديم كه وابستگي و كم كنيم ، آخه اين چه حركتي عزيزم ؟؟؟!

پي نوشت۸ : واي از اون روزي كه همه چيز براي آدم تكراري و بي ارزش بشه ، واويلاااااااااااااااا !

پي نوشت۹ : حالا كه دارم چرت مي نويسم تا اينم بنويسم به زور بخنديم : يه روز يه جهنميه ميره دم

در بهشت ميگه ببخشيد  يه تكه يخ داريد بديد ؟ بهشتيه ميگه : نوچ داريم ولي نميديم

جهنميه ميگه باشه ، شما هم صبح مياين واسه آب جوش خو ، اگه بهتون داديم  

پي نوشت۱۰ : گل رز سرخ هم چكارا كه نميكنه ، بلا گرفته !

پي نوشت۱۱ : ما خو درس نميخونيم واسه درس نخوندن بقيه شركت كننده هاي آزمون وكالت صلوات

پي نوشت۱۲ : در همه ي موارد اينو در نظر داشته باشيد كه : خنده ي زشت من از گريه غم انگيز تر

است و اينا و اينا .... !

پي نوشت۱۳ : سي چه وبلاگياي بوشهري دارن يكي يكي مي بندن وبشونو ؟! مو سابقه ام خرابنا

ايقه مونه تحريك نكنيد ، وبوم تعطيل ميكنوما

پي نوشت ۱۴ : منو يادت مياد؟ من همونم كه دستم و دور كمرت حلقه كردم ! چرا روتو برگردوندي وقتي

منو ديدي؟

پي نوشت ۱۵: فرياد، اگه گريه داره خنده ، فرياد، اگه دِشنه دل ببنده !

پي نوشت ۱۶: من يكي بودم تو آينه ، زدم و با سر آينه رو شكستم ، بعد ديديم خودم ۴۰ تكه شدم!

پي نوشت ۱۷: نشد برم ، نشد نره ، نشد بخواد ، نشد بياد ، .... ! حالا اگه گفتيد ديگه چه چيزايي

نشد ؟

پي نوشت ۱۸: تا حالا تو عمرت اين همه پي نوشت يه جا ديده بودي؟

پي نوشت ۱۹: خدا بده بركت تمام شد ! پي نوشت ۲۰ ميشه كامنتاي خوشگل شما  ( چقدر لوس

شدم نه؟  اَه اَه اَه  )

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:26 توسط ققنوس| |
 

 

پشت پنجره ايستاده بودم و داشتم واسه بار دهم ستاره ميشمارم ، آخه گفت كافي ستاره ها رو

بشماري به ۱۰۰۰ كه رسيد من ميام و تو رو ميبرم به آسمون ! هر بار كه ميشماردم چندتا ستاره كم

ميومد ! بازم ... شماردم ... ! اما بازم نشد .... يكي كم اومد ! آخه چرا نميشه چرا ستاره هام به ۱۰۰۰

نميرسه ! ديگه اشكام سرازير شده بود ، دلم نمي خواست اينجوري بمونم ، بي ستاره ! بي آسمون .

خواستم دوباره شروع كنم بشمارم شايد اين بار بشه ، اما حالم بد شد ، دوباره سرفه ، دوباره خون ،

دوباره بي حالي ، دوباره دستام كه به جاي رگم پر خون شده بود و ملحفه ي سفيدي كه چند جاش از

بالا آوردن خون از ديشب هنوز قرمز بود .خودم و ول كردم رو تخت ، چشمام از پنجره آسمونو هنوز رصد

ميكرد ، ۹۹۰ ... سرفه ، سرفه ، سرفه ، ... ! ۹۹۱ ... سرفه ، .... !

ديگه صداي گريه و سرفه و بالا آوردن قاطي شده بود ! اگه هزارمين ستاره رو پيدا نكنم ميپوسم !

۹۹۷ ... ۹۹۸ .... ۹۹۹ .... چشمام داشت سياهي ميرفت و بدنم يخ زده بود ، اما با همون چشماي

پر از اشكم ديدم ... هزارمين ستاره داشت برام چشمك ميزد ، خواستم بگم هزار كه ... كه ... !

ابر سياهي اومد ! باد شد ! بارون شد! رعد و برق ... !

زمستان سرزمين دلم آغاز شد و من با سرفه هاي خشك باز هم در انتظار آغاز فصلي گرم ميان تاريكي

خود چمباتمه زدم و در حسرت هزارمين ستاره ماندم!

چه كسي ميداند شايد از اينجا تا مرگ، اين ، گريه آخر باشد !

 

پي نوشت :

پرواز را بخاطر بسپار پرنده مُردنيست

(ميلاد هشتمين ستاره مبارك)

معني آهنگ وبم در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:58 توسط ققنوس| |

 

اين روزا با اينكه وسايل ارتباط جمعي زياد شده از هر نوعش كه بگي اما با يه كم دقت ميشه تنهايي و

بيدادشو تو آدمها ديد ! تو اتوبوس تا نگاه ميكني دست آدمها دختر و پسر ، پير و جوون يه گوشي و يا

در حال اس ام اس بازي يا در حال حرف زدم ، يكي ميخنده ، يكي عصبانيه ، يكي گريه ميكنه ، بعضيا هم

نگران به نظر ميرسن !

خودم خيلي دقت ميكنم به اين رفتارا ! ولي دلم نمي خواد كسي به اين حركات خودم دقت كنه ، واسه

همين تا اونجايي كه ميشه پامو از خونه كه بيرون ميزارم نه اس ام اس ميدم نه ميخونم نه تلفن جواب

ميدم ، نمي دونم چرا خوشم نمياد !

البته به غير از آهنگ گوش كردن با گوشيا  ! من كلاً موبايل و ماشين و اينا و اينا رو واسه اين دوست

ميدارم كه ميشه موسيقي گوش كرد

اوايل اعصابم خورد ميشد يكي جلوم اس ام اس بازي ميكرد !

اما راستشو بخواين الان بيشتر دلم ميگيره واسه آدما ، هم خودم هم بقيه !

به قول شاعر گفتني :

تنهايي شايد يه راهه ، راهيه تا بي نهايت

قصه ي هميشه تكرار ، هجرت و هجرت و هجرت !

 

پي نوشت۱: يه زماني هر هفته نامه واسم مي نوشت اما حالا اس ام اسم ميدم جواب نميده!

پي نوشت۲: شديداً افكارم مشغوله !

پي نوشت۳: " اين همه ميگيرمت خب چرا قطع ميكني، پشت خط موندم دوباره، با كي صحبت ميكني؟"

پي نوشت4: پي نوشت بالا عرض ارادت به آقا مجيد بود بخاطر آهنگ جديدش!

 

من فقط دلم ميخواد فرياد بزنمو آزاد باشم
با بيخيالي دستامو تو هوا تكون بدم
همه چيزو فراموش كنم و فرار كنم؛آره فرار
فقط دلم ميخواد خودمو ول كنم و بيفتم
دارم به زور ميخندم؛اين خيلي اذيتم ميكنه
همه چيزو فراموش كن و فرار كن؛آره فرار
فرار
فرار

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 11:27 توسط ققنوس| |
 

سَلامُ عليكم و َرحمة الله و بركاة  

اين سلام بلند بالا تقديم به كسايي كه فكر مي كنن من تواناي اينو ندارم ياد بگيرم سلام كنم

امروز عصر بعد از فراغت از كار به اين فكر افتادم پُست جديد بزارم ، اومدم دفتر خاطراتم و كه قِدمتش

يه ۵ سالي ميشه وَرق زدم ، گُلاب به روتون هر چي گشتم همه اش ناله و نفرين و اشك و آه پيدا كردم

توش ، دلم به حالتون سوخت ، گفتم گناه دارين همه اش اينجا ازتون حالگيري به عمل بيارم واسه

همين خودم مث دختراي خوب تصميم گرفتم چرت بنويسم ولي حتي يه برگ از اون دفتر و اينجا ننويسم

البته شايد وقتي ديگر نوشتم يه تِكه از دفتر خاطراتمو .

توي اين يك ماهي كه به قول يارو گفتني شاغل شدم هم اش به اين فكر ميكنم كه خدا  اين بيكاري

ما رو يك سال و اندي كِشِش داد كه يه حال اساسي بهمون بده و خودمون حاليمون نبود ! جدي ميگم

اين جايي كه هستم از همه نظر درجه يكه ! يعني آينده داره ، البته اگر خر بازي درنيارم . به يه نتيجه

كاملا اخلاقي رسيدم اونم اينه كه هر چي مي خواين فقط از خدا بخواين مثلا دوست داري تو يه شركتي

كار كني ، دُرُست؟ خب تو كاراي معمولي و روال عادي استخدامي و وظيفه تو انجام بده اما براي بدست

آوردنش به مدير و دوست آشنا التماس نكن ! از خدا بخواه بگو من اين كار و مي خوام بهم بدش

به جان خودم خدا بهت ميده ! البته بايد مث من خلوص نيت هم داشته باشي .

ما چند روزي ايست كه رسماً داووطلب ميدان جنگ حق عليه باطل شديم  هاااااا؟؟؟؟ نه ... ! به طور

رسمي داووطلب آزمون وكالت شديم ۶ اذر آزمون ياااااااااااا پيغمبر ! البته اگه قبول نشم هم اشكال

نداره هنوز كلي وقت دارم( ستاد روحيه دهي به خودم ) خانوم افشار و ميبيني دفتر وكالت داره ۴ بار

امتحان داده تا قبول شده! ( يكي ني سي مو بگه سي چه با آبروي ملت بازي ميكنيااااااا واخ واخ  ) .

 

پي نوشت ها هاااااااا هااااااااااا

۱- حاضرم با عزرائيل صبحانه بخورم ولي عصباني نباشي!

۲- در پي علاقمندي هواداران وبلاگم يه آهنگ گوگولي و رومانتيكه ديگه از ابي گذاشتم كه دوسش

ميدارم بسي بسيار زياد

۳- يعني حالم از دلتنگي هام به هم ميخوره ، يه چي ندارين باهاش رفع دلتنگي كنيمممم چه؟

۴- خيلي وقتها يه جاهايي ميرم و يه كارايي ميكنم كه كَمه كَمش ۱ سال از عمرم كم ميكنه اما مث

هميشه احساس اجبار ميكنم.

۵- بي خيال او حاج آقا پُست قبل بشيد خواهشاً اون تو سايت نبوده از يكي شنيدم

۶- اين روزا بدجوري علاقمنده دريا شدم ! نكنه دارم عاشق ميشم؟؟

۷- خدايا تعطيليهاي هفته را افزايش بده ، كمبود خواب دارم

۸- به دليل طولاني شدن پست اين هفته از گذاشتن عكسهاي دارك و اكتيو معذوريم ، جبران ميكنيم

۹- اگه گفتيد بهترين مزيت اتوبوسهاي واحد چيه؟ اينكه ميشه تا نشستي هندسفري بزاري تو گوشت

و تا خونه آهنگ گوش بدي !

۱۰- حالا اگه گفتي عيب اتوبوس واحد چيه؟ اينه كه اگر يكي تو اون حال باهات حرف بزنه و تو حاليت نشه

فكر ميكنه كر و لالي و با اشاره باهات حرف ميزنه.

 

من چرا باید اهمیت بدهم.؟ احتیاط کنم.
چون تو اونجا نبودی زمانی که من خیلی تنها بودم و می ترسیدم
تو احتیاج داری بشنوی
من در حال رفتنم.من به تنهای دارم کنترل خودم رو از دست میدم

با صدای بلند گریه میکنم با صدای بلند گریه میکنم
چشم هایت را کاملا باز کن
با چشمانی کاملا باز

من چرا باید اهمیت بدهم.؟ احتیاط کنم.
چون تو اونجا نبودی زمانی که من خیلی تنها بودم و می ترسیدم
اگر تو اهمیت نمیدهی من هم اهمیت نمی دهم و دیگر با هم کاری نداریم.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 19:24 توسط ققنوس| |
 

 

اگه بميرم دلم واسه خاطراتم تنگ ميشه

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:23 توسط ققنوس|

 

نشستي داري يه برنامه از تلويزيون ميبيني ... !

تو به اطرافيانت: واي ميبيني چه آدم خوبيه ! خوش به حالش واقعاً .

- آره واقعاً اگه آسمون سوراخ شده باشه و يه آدم با ايمان افتاده باشه اونم اينه !

- آره حتما خيلي هم خانواده دوست و با وفاست خوش به حال زنش !!!!

- خدا خيرشون بده با اين برنامه هاي خوبي كه ميسازن ، زحمت ميكشن واسه ملت !!!

- آره نگاه ريش و يقه اشو ... اَاَاَاَاَه ه ه ! چقدر با خداست ، ببين چطوري از شهداء حرف ميزنه !

- اي خدا چي ميشه ما هم مث اينا با ايمان و خوب باشيم . من تنها آرزوم اينه كه اينجوري خوب باشم.

* خب برنامه تموم ميشه مياي پاي نت !

 

- با همون ريشا هم اومده خاك بر سر !!!!! تو پارتي تقريبا ...!

- نههههههه باورم نميشه ! اين همون مجري برنامه ي مذهبي است؟؟؟؟

- استغفرالله ... نميشه نگاش كرد ! ميگن بتوان بنهايت دوست دختر داره

- ميگمااااااااااااااا اين روحانيه رو ببين ۴ تا زن عقدي و ۴۰ صيغه !!!! مامااااااااااااااااان

اينجا چه خبره؟؟!!!

* يه ماجرا از يه منبع كاملا موثق : يه روحانيه هست ماهي يه بار زن و بچه اشو به بهانه ي زيارت امام رضا(ع) مي پيچونه و زنهاي صيغه ايشو مي بره هتل ...! خدااااااااااااااااااااا.

* فيلم رقص پارتيش همه جا پر شده مياد تو برنامه دوباره زندگي ميگه من خدا رو كاملا شناختم از مرگ هم هيچ ترسي ندارم  .

* منتظر فيلم احمدي نژاد هم باشيد

 

خارج از هياهو

* من اين پايين نشستم سرد و بي روح / تو داري ميرسي به قله كوه *

* داري هر لحظه از من دور ميشي / ازم دل ميكني مجبور ميشي *

* تا مه راه و نپوشونده نگام كن /  اگه رو قله سردت شد صدام كن *

 

پي نوشتهااااااااا هااااااااااااا هاااااااااااااا :

۱- آسمون به زمين اومد باور نكنيد صدا و سيماي ايران پر از انسانهاي با ايمان و خدمتگذار ملت هست.

۲- صحنه ي كثيف خيلي بهتر از پشت صحنه ي كثيفه !

۳- حيف ! حيف ! حيفه ملت بدبختي كه روزگار و زندگيشو دست اين دولت و اين رسانه است.

۴- بريد بميريد يه مشت آدم .... ريختن تو جعبه ي جادويي كه جلو دوربين يقه مي بندن و از خدا

و شهداء و اسلام و ...دم ميزنن از اون ور گند ميزنن به سر تا پاي خودشون !

۵- كي بشه در صدا و سيما گِل بگيرن ... آآآآآآآآآآآآآمين !

۶- دلم خيلي پره ها معلومه نه ؟!

 

 توجه توجه !!!!!!!!! بوخودااا اشتباه ميكنيد !

  س ك س پارتي اش غلو بود خواستم عمق فاجعه رو نشون بدم اي خداااااااااااااا من چه كنم از دست اينا همه چيز بايد براشون توضيح بدي . ماشالله همه هم مشتاق ديدنش شدن  قول ميدم ديگه تو نوشته هام زيادي غلو نكنم ولي بخدا همين هم خودش خيلي . اوضاع خيلي قمر در عقربه

 

 

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 9:45 توسط ققنوس| |

 

سلام ميكنم ، طرف با خشم نگام ميكنه !

لبخند ميزنم ، سرم داد ميكشه !

ميگم دوستت دارم ، ميگه برو بمير بابا !

زنگ ميزنم ، ميگه چقدر زنگ ميزني ؟!

دلتنگش ميشم ، ميگه خيلي ضعيفي !

sms میزنم ، جواب نمیده !

براش هدیه میخرم، میگه این چیه خریدی ؟ بی سلیقه !

محبت میکنم ، ميگه آره خب وظيفه اته !

بهش ميگم ببين من كنارتم ، يك سيلي ناب ميزنه تو گوشم ميگه : غلطاي زيادي !

ــــ يه كم بهم بر ميخوره ! ديگه نه سلام ، نه لبخند ، نه دوستت دارم ، نه زنگ ، نه دلتنگي ، نه sms

نه هديه ، نه محبت ، نه بودن !

 

۲ روز بعد !

يارو مياد سلام ميكنه ! با خشم نگاش ميكنم !

لبخند ميزنه ، سرش داد ميكشم !

ميگه دوستت دارم ، ميگم برو بمير بابااااا !

زنگ ميزنه ، ميگم چقدر زنگ ميزني ؟!!

.

.

.

اين زندگي مسخره با قانون نانوشته اش همينجوري ادامه داره تا قيامت !

 

پي نوشت۱ : كجاست مفّر و پناهي ؟ نيست؟ انگار قيامت شده ؟

پي نوشت۲ : قلبمو بسته بندي كردمو گذاشتم توي فريزر -

پي نوشت۳ : مرگ بر منافقين و صَدام ... مرگ بر زندگييييييييييييي - عجب قافيه اي شد !

پي نوشت۴ : توجه * اين پستم مخاطب خاص نداشت فقط يه مثال واسه اين قضيه بود كه بگم همه چيز

وارونه است ، حتي زندگي با اين عظمتش !

 

 

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 16:35 توسط ققنوس| |
 

 

 

دستهايم آلوده است

به خون روياهايم ، به تار موهاي عروسكهايم

چشمانم آلوده است

به ديدن رنگ مرگ آرزوهايم ، به برق چشمان معصومم در آينه ي شكسته ي طاقچه !

لبهاي من آلوده است

به بوسيدن لبهاي تاريكي ، به تحريك دل شيطان

گوشهاي من آلوده است

به صداي ناله ي دلم ، به فريادهاي دلخراش قلبم

در دادگاه علني دنيا خودم را به اعدام محكوم كردم

تا كسي نگويد اين آلوده ي ناپاك چه پر مدعا آمد و رفت !

من محكومم به اعدام ... جرمم تمام آلودگيهاي بالاست .

ميگويند سراب را باور كن ... !

چه ساده دل اند آنان كه به سرابي قانع اند !

من كه اگر  زمزم را هم به من ببخشند ! سيراب شدن را باور نخواهم كرد !

بي پروا پرده از راز برداشتم ... " من يك اعداميم " !

 

 

پي نوشت : نداريم !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 22:9 توسط ققنوس| |
 

 

نگو ميترسه از تَركش نگو مي سوزه رو دريا

دلش درياي آْتيشه تو چي مي دوني از ليلا

بره كنج كدوم خونه كجا رو داره برگرده

نگو اين كار يك زن نيست كه اين زن وارث درده

اگه ليلا نمي جنگيد بگو اين خونه چي ميشد؟

بگو اين خاك اجدادي رو نقشه خاك كي ميشد؟

شبي كه قلب ليلا سوخت دل آينه ها خون شد

همين مجنون كه ميبيني از اينجا تازه مجنون شد

تو ميگي نسل ما امروز تو اين خونه چي ميديد

اگه دنيا نمي ترسيد اگه ليلا نمي جنگيد !

نگو ميترسه از تركش نگو مي سوزه رو دريا

دلش درياي آْتيشه تو چي مي دوني از ليلا

 

پي نوشت : يك پست كاملا متفاوت واسه دل خودم !

پي نوشت۲ : تازه شروع كردم به خوندنش ! آخه خيلي خوندنيه !

پي نوشت۳: روز قدس خيلي مزخرف بيد تو بوشهر ! همه سختيا افتاد رو دوش تهرانيا !

پي نوشت۴: ماه رمضانم داره ميره ! خداحافظ همين حالا ! عيدتون مبارك پيشاپيش !

پي نوشت۵ : سيده زهرا حسيني جز معدود خانوماي چادريه كه به دل ميشينه وقتي ميبينمش از

چادر مشكي كه رو سرم گذاشتم بيشتر خوشم مياد !

پي نوشت۶ : چقدر دلم واسه يه موقعيت دارك تنگ شده ! باشد در پست بعدي

پي نوشت۷: قبرهاي خالي منتظر من و تو هستند ... ! فانوسهايم كو ؟

 

لينك دانلود آهنگ ليلا با صداي علي لهراسبي ! اگه دانلود نكنيد خيلي بيب بيب هستيد !

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 23:40 توسط ققنوس| |
 

 

از اينكه جلوي آينه بشينم و به خودم ذل بزنم خوشم مياد !

انگاري وقتي خودم و تو آينه مي بينم با يه آدم جديد روبرو ميشم !

هي ! من خودمم !

زندگيم مث يه فيلم از تو چشمام رد ميشه !

من اينو تو آينه تو چشم خودم ميبينم !

اون كه تو آينه است چقدر مهربونه . شايدم هنوز منو نميشناسه !

چقدر دلم مي خواد ساعتها مشغول اين كار باشم و كسي كاري به كارم نداشته باشه!

ولي مامان ميگه دختر ديوونه ميشي !

متنفرم اينكه يكي يواشكي منو زير نظر داشته باشه  !

حالم و بد ميكني با فضوليات !

بهتره به جاي سرك كشيدن تو زندگي من بري به اشتباهات فكر كني !

از اينكه جلوي آينه بشينم و به خودم ذل بزنم خوشم مياد !

 

پي نوشت: چقدر شبيه معني شعراي خارجي شد ولي همه اش مال خودمه هااااا  ترشي نخورم

يه چي ميشم به مولا !

پي نوشت۲ : ميگم حوصله شلوغي ندارم . ميگه من به حرفات اهميتي نمي دم ! اگه دست تو باشه

ميگي زندگي هم نكنيم ! يعني زندگي= با شلوغي

پي نوشت۳ : وقتي ميگم بزار جدا شم واسه اينه ديگه تا صدام در مياد صد نفر فرياد ميكشن كه ساكت

اعصابمون خرد كردي برو يه جا ديگه !!!! عجبا !

پي نوشت۴ : چه روز قدسي بشه روز قدس امسال  اگه ما رو نديد به جاي يه كامنت هفته اي يه

فاتحه نثارمون كنيد

پي نوشت۵ : هنوزم گاهي صداي سوتش از لا به لاي پنجره مياد تو اتاق كه ميخونه :

                      باز اي الهه ي ناز با دل من بساز  ....

يه روز به عمرم مونده باشه ياد ميگيرم چطوري خاطراته پر حرارتو بسوزونم نه اينكه اون منو بسوزونه !

هر چند ققنوس از سوختن لذت ميبره !

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 18:34 توسط ققنوس| |
 

 

- سلام !

- ...

- چرا جواب نمي دي ؟

- حوصله ندارم !

- برو درس بخون

- حوصله ندارم !

- اتاقتو تميز كن

- حوصله ندارم !

- بيا برو كلاس ورزشي

- حوصله ندارم !

- مي خواي بريم بيرون بچرخيم؟

- نه حوصله ندارم

- برو به دوستت زنگ بزن باهاش حرف بزن

- نه حوصله حرف زدن ندارم

- آيديم روشنه يكي پي ام ميده / ميشه باهم آشنا شيم

- نه شرمنده من حوصله آشنا شدن ندارم باي

- بيا با اين پسره كه داره خودشو جر ميده عروسي كن همه رو راحت كن

- شوهر ؟ نه حوصله شوهر ندارم

- بيا با هم تلويزيون نگاه كنيم ها ؟

- چيز بدرد بخور نشون نميده ! نه حوصله ندارم

- بشين مث قبلنا شعر و داستان بنويس

- نه شعرم نمياد ! حوصله زور زدنم ندارم

- بيا حداقل وبتو آپ كن

- حوصله ندارم ! موضوع هم ندارم !

- برو بخواااااااااااااااااااااااب خووووووو !

- خواب ؟ حالا چون اصرار ميكني خاطرتم خيلي عزيزه باشه ! من رفتم بخوابم

 

پي نوشت: عجب !!!!!!!!!!!!!!!!

پي نوشت ۲ : فكر نكنيد غير خواب هيچ كاري نميكنمااااا نه مهموني مي رم البته به زور  روزه هم

ميگيرم ! اگه كسي تك بزنه جوابشم ميدم !

پي نوشت۳ : آبان آزمون دارم  پروردگارا رحم كن يه حوصله عنايت كن بوووخووودااااا

پي نوشت۴ : گشنمه !

پي نوشت ۵ : من موندم اين برنامه ي ماه عسل مهموناشونو از كجا پيدا ميكنه ! آخه چرا اين مهمونا

همه آخر اعتماد به نفسن !؟ هين؟ منم ميخواااااااااااام  برنامه ي خوبيه دوسش ميدارم !

پي نوشت ۶ : عجب حالي ميده !... به تو چه چي حال ميده ؟ مگه فضولي !

پي نوشت ۷ : گنه كرد در بلخ آهنگري / به بوشهر زدن گردن سميه اي ! به جان خودم

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 13:10 توسط ققنوس| |
 

 

 

از ۲ تا چيز خوشم مياد : سكوت و تاريكي

از ۲ تا چيز متنفرم : نفهمي و پر رويي !

۲ تا چيز اشكم و در مياره : فرياد زدن و زور شنيدن

۲ تا چيز داغونم ميكنه : تهمت و گرما !

۲ تا چيز تحمل نميكنم : بي محلي و دروغ !

و خيلي ۲ تا هاي ديگه ... !

 

همه ي اين دو تا دو تا ها ! شاخه هاي يه درخت تنومندن به اسم " زندگي " ! زندگي من !

 

پي نوشت۱ : به جان خودم يه بار ديگه به وبم انگ عاشقي بزنيد حالتونو ميگيرم !!!

پي نوشت۲ : بي خيال بودنم زياد سخت نيست كافيه يه بي زبون گير بياريد دق و دلي همه ي زندگيو

سر اون خالي كنيد اون وقت چيزايي كه دوست نداريد به راحتي نسبت بهش بي خيال ميشيد !

پي نوشت۳ : ديشب خواب شيطون و ديدم ... ! ( خدا يه راهي نشونم داد به من گفت تنها راه فرار از

برزخ فرستادن صلواته ! )

پي نوشت۴ : " دستگاه مشترك مورد نظر خاموش ميباشد " خيلي پيام رومانتيكيه نه ؟! هااا !

پي نوشت ۵ : يه اتفاق تلخ ناگزيرم / يه كهكشونم ولي بي ستاره /

                    يه قهوه كه هر چي شكر بريزي / بازم همون تلخي ناب و داره/

 

 نبش قبر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12:57 توسط ققنوس| |
 

 

عمو جان ! خيلي دلم تنگه ! نگام نميكني ؟!

همه ي حاصلم ! روضه هات قاتلم ! همه ي دلخوشيم ! الهي كه عالم همه دورت بگرده !

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 11:12 توسط ققنوس|
 

يه اخلاق گندي اين آدميزاد دو پا داره اونم اينه كه خيلي زود فراموش مي كنه !

ديدي وقتي يه چيزي روت تاثير (مثبت يا منفي مهم نيست مهم اينه كه بهت فاز ميده ) ميزاره دوست

داري تمام دنيا رو از اون چيز پر كني ! اما همون چيز با اينكه تمام دنيات ميشه اما بازم با گذشت زمان

فراموش ميشه ! بسادگي گاهي !

ديروز تي وي داشت " كلاهي براي باران " رو نشون  ميداد . خيلي حال ميكنم با اين فيلم . اون تيكه اش

خيلي دوست دارم كه عطاران و حديث تو كافي شاپ هستن ! عطاران به حديث ميگه :

" بخند حتي وقتي فكر ميكني داري دق ميكني " ... !!! اشكم و در آورد لا مصب !

 

پي نوشت۱ : مثل اينكه پست زوركيم خيلي بهتون چسبيدااا

پي نوشت۲ : از اين به بعد يه آيتم به وبم اضافه شده واسه دل خودم به اسم " نبش قبر " كه ترانه هايي

و توش مي نويسم كه خيلي دوسشون دارم ! و گاهي باهاشون به جنون ميرسم ! هميشه در ادامه ي

مطلب نبش قبرم و بخونيد !

پي نوشت۳ : هميشه از اصرار كردن متنفرم ! واسه يه چيز از دبستان تا حالا صبر كردم حالا ! اصرار هم

كردم اما ديگه قيد شو زدم چون ديدم اگر با اين همه سال حالا نصيبم بشه ديگه لذتش مثل ۱۰ سال

پيش نيست ! نمي ارزه !

پي نوشت۴ : نماز روزه هاتون قبول باشه ! يادتون باشه واسه آدم شدن من دعا كنيد !

پي نوشت۵ : راستي ! سيلام ... من برگشتم

 

نبش قبر و در ادامه مطلب ببينيد !

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:43 توسط ققنوس| |
                              

                               

 

 

آره عقلم اونقدرا قد ميده كه بدونم به يه مسافرت توپ نياز دارم اما ... ! به زور ...

بي خيال ما كه نه از سكوت چيزي عايدمون شد نه از صدا ... ! به زور ...

همچنان مثل يك چهارپا گوش بفرمانيم ببينيم چه كسي چه مي گويد همان را به زور انجام بدهيم !

بقولي : سي شانسااااااااااااااااا !!!  اي خدا هم خو خدا خيرش بده ! يه ذره به فكر روحه خودش كه در

جسم ما دميده هم نيست ! اصلا به من چه خدا ! روح خودته ...! هر كاري خواستي بكن ! ما خو حرف

همه به زور گوش ميديم تو خو ديگه جاي خود داري ! ولي خداييش خدا ... اين رسمش نيست !

والله ...!

 

 

پي نوشت۱ : امام زمان جونم ! بيا نه ! به جان تو نباشه به جان اين احمدي نژاد جيگرمون خون شده !

پي نوشت۲: عمري گول عمامه و عبا و ريش و خورديم ! ديگه كور خوندي ! از همه عقم ميگيره .

پي نوشت۳ : ما عمري ياد گرفتيم واسه چيزايي كه مي خوايم و بهشون نمي رسيم فاتحه بخونيم

جناب عالي هم روش ! دونت ووري ! منم همينجوررررر ! به زور ...

پي نوشت۴: اين آوريل خيلي جاشو تو قلبمون باز كرده ! خفن جيگره .

پي نوشت۵ : چقدر از فرياد كشيدن لذت مي برم ! من اين روزا خيلي فرياد لازم شدم .

پي نوشت ۶ : با اجازه يا بي اجازه ما فردا پس فردا ميريم مسافرت به زور . هر كسي كامنت نزاره برام

بهش ميگم احمدي نژاد ... حالا خود دانيد !!! بچه هاي با معرفت كامنت ميزارن ! به زور ...

 

عكسهاي آوريل لاوين   وبلاگ خودمه ببينيد پشيمون نميشيد !

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 13:6 توسط ققنوس| |
 

بعد از شام هر كدوممون رفتيم تو اتاقمون . از بس صبر كردم خسته شدم .

اما بالاخره ساعت ۱۲ شب شد .

با ذوق رفتم دم در اتاقش در زدم رفتم تو ...!

رو تخت دراز كشيده بود و دستشو گذاشته بود رو چشماش ...

گيتارشم رو شكمش بود !

نشستم كنارش ! گيتار و برداشتم و صداشو در آوردم !

گفتم :داداش  برم حاضر شم بريم ؟ ۱۲ شدااااا !

دستشو از رو چشماش برداشت و با لبخند نگام كرد . مي دونست من عاشق اين آهنگم!

گفت : آره گلم برو حاضر شو بريم !

گيتار و دوباره گذاشتم رو شكمش يه دونه بوسش كردم و رفتم كه آماده شم !

رسيديم استديو ! تاريكي ي جذابي حاكم بود !

بدون معطلي رفت توي اون اتاق شيشه اي . هدفن و گذاشت رو گوشش !

از اون ور شيشه اومدم روبروش ايستادم ! ۳  ۲  ۱   ... صداي آهنگ اومد !

دلم هوايي شد ... ! شروع كرد خوندن ... !

 

اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه

يا دلم گول چشاي روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشت و ديدم دل من ديوونه تر شد

به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد

.

.

رسيد به جايي كه ديگه اون مي خوند و من گريه مي كردم !

.

.

.

اما روح من يه درياست پر از موج و تلاطم

ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم !

 

* ديروز يكي تو حريم خونه يه چيزي گفت از قول يكي كه مث ذغال سوختم و خاكستر شدم !!!!!!

* مغزشون اندازه ي بلا نسبت نخود هم كار نمي كنه ! نمي فهمن بيچاره ها كه خودم دارم مي سوزم

هي كبريت مي كشن به جونم !!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 11:26 توسط ققنوس| |
 بازم يه بازي ديگه ... 

البته اين يكي خيلي بهتره قبليه !  به یک بازی دعوت شده ایم به این طریق که اسم ۵ نفر را که می

خواهیم یک شب با آنها تنها باشیم را بنویسیم. ما نیز به نوبه خود!!! این بازی را ادامه مي دهيم !!!!

اين ۲ خط بالا دقيقا كپي پست از وبلاگ كافه كاغذي emperor  بود !

 

۱- دلم مي خواد يه شب با مرده تنها باشم . كه ازش بپرسم اون ورا ! بعد از خالي شدن از روح چي

در انتظارم هست !

۲- يه شب هم با خدا تنها باشم . تنهاي تنها ! مي خوام واسم بگه حكمت اين همه سختي اي كه آدمها

توي اين دنيا مي كشن چيه ؟!

۳- يه شبم تا صبح دوست دارم با كارگردان فيلم لاست  بحرفم ببينم چكار مي كنه اين همه سريالش

بيننده داره !

۴- يه شبم مخ بعضيا رو تا صبح بكار بگيرم ببينم راجع به من چي فكر مي كنه و آيا تصميم خاصي نداره

براي آينده ي مشتركمون  داره یا نه!

۵- يه شب هم دوست دارم با حضرت عباس(ع) تنها باشم . تا راضي اش كنم منو شفاعت كنه ! هرچند

دارم به خودمو زندگيم گند مي زنم !

 

* هر كسي مي خواد اين بازي و ادامه بده كامنت بزاره خبرم كنه !

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 22:21 توسط ققنوس|
آی بازی ! بازی ! بازی !!!

یه بازی وبلاگی از طرف دوستم emperor  مدیر وبلاگ کافه کاغذی دعوت شدم !

میگن اسمش فحش بازی !

از اونجایی که من خیلی با ادبم و اصولا فحش بلد نیستم با کمک گرفتن از این و اون به این نتایج رسیدم

همه اینا رو به جناب ا ح م د ی ن ژ ا د تقدیم می کنم اوم با عشق !!!!!!!!!!

 

۱- قولپیده ... کسی که چیزی یا کسی از بیرون بهش فشار میاره !

۲- انتر نه شکل آدم ... یه روز که تو حیاط بودم از همسایه شنیدم !

۳- تندیس خمپیسک ... یه موجود گند زده که بوی تعفن میده !

۴-موچول ... دست و پا چلفتی !

۵- احمدی نژاد ... دیگه اینو این روزا زیاد می شنوید من و بخاطر این بی ادبی بزرگ ببخشید!

۶- بلیط هواپیما برای مشهد ... فقط برای احمدی نژاد و هیئت همراه !

۷- الاغ نفهم ... اینو خیلی خودم استفاده می کنم تو عصبانیت خیلی تاثیر مثبت داره !

 

 

بسه دیگه . حالا یه وقت فکر نکنید من بی ادبماااااااااااااا

فقط خواستم بازی و ادامه بدم . همین جا هم تمومش می کنم که محکوم به ترویج بد دهنی نشم!

* رسول جان تحویل بگیر  مرسی از دعوتت نیز است !

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 15:22 توسط ققنوس|
 

آدم والله تو كار اين دوره و زمون مث خر تو گِل مي مونه !

حالا عرض مي كنم خدمتتون !

اين شعر زير و بخونيد :

 

"بهر هر ياري كه جان دادم به پاس دوستي

دشمني ها كرد با من در لباس دوستي

جان فدا كرديم و ياران قدر ما نشناختند

كور بادا ديده هر ناشناس دوستي"

 

خو . خوندي؟ حالا اين يكي و بخون :

 

"از گذشته هرچي انباشتي رو هم

هر چه ديدي و شنيدي بيش و كم

ياد خيلي كن رفيقان را به عشق

نا رفيقان  را فراموش دلكم ..."

 

هر دوتاش شديد به دل ميشينه ! نه ؟

توضيح و تفسيرش با خودتون !

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 18:6 توسط ققنوس| |
                        

                           

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 13:56 توسط ققنوس|
 

* اول اسپيكرتو روشن كن عزيزم

 

دوباره بازيچه شدم توي تاتر زندگي

تو اين نمايشنامه دل شكسته شد بسادگي

نقش نبودن واسه توست نقش شكستن واسه من

صندلي خالي از تو شد اي بي صدا حرفي بزن

پياده تا نبودنت رفتم و تنها تر شدم

 توي تاتر زندگي بغض يه بازيگر شدم

خورشيدمون كاغذي بود فقط دكور بود و همين

گلوله هاي برفيمون آب نشدن روي زمين

پرده به آخرش رسيد تكرار تلخ خواهشم

رو صحنه بي تو حالا من غمگين ترين نمايشم

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 19:13 توسط ققنوس|

 

تو را بجاي تمام كساني كه دوست نمي دارم . دوست مي دارم !

دوستت دارم به اندازه ي همه ي حالي كه با خَش صدات مي كنم !

و براي خاطر نخستين اشك ها . و نخستين نفرت ها ...

و براي خاطر قلبي كه  با صدايت پاره پاره مي شود !

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم !

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:46 توسط ققنوس|
 

عزيزم . قربونت برم الهي ! مُردي؟

آخ ... ببخشيد گلم ! فكر نمي كردم اگه چاقو تو قلبت فرو كنم ميميري!

ببخشيد معذرت !

خُب من ديگه خوابم مياد كاري نداري ؟ برو به مُردنت ادامه بده ! ....

هِه هِه هِه ...!

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:39 توسط ققنوس|
 

گاهي آدما به جاي حرف زدن نگاه مي كنن!

گاهي هم يه كاراي خاصي انجام مي دن !

مثلا وقتي يكي با چشماي وق زده و  قرمز نگاهت مي كنه !

يعني ...  داري غلطاي زيادي مي كني كه فكر مي كني مثل بقيه اي ! روتو كم كن !

.

.

.

 بعضيا معني اين جور رفتارا رو مي فهمن ! بعضيا هم به ديكشنري نياز دارن!

به نظرت من مي فهمم يا اصولا نفهمم ؟؟

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:30 توسط ققنوس|
 

It's nice to know you were there دانستن اینکه اینجا بودی زیبا بود
Thanks for acting like you cared از اینکه نقش کسی رو بازی کردی که براش اهمیت داره ممنونم
And making me feel like I was the only one و از اینکه باعث شدی احساس کنم تنها کس تو من هستم
It's nice to know we had it all دانستن اینکه ما همه اینها رو داشتیم زیباست
Thanks for watching as I fall از اینکه داری زمین خوردن منو تماشا میکنی ممنونم
And letting me know we were done ... و از اینکه اجازه دادی بفهمم که ما به پایان رسیدیم

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:20 توسط ققنوس|
 

من نمي دونم مشكل از كجاي منه ؟!

يكي يه كاري انجام مي ده . كسي كاري به كارش نداره !

همونو من انجام مي دم !

ميشم .آخ . بد . ظالم . نفهم . بيكار . بي عار . نادون . علاف . خر . گاو ....!

يادم باشه يه چك آپ برم نكنه نه شكل آدمم ! والله ... !

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:12 توسط ققنوس|
 

يه روز بارون  يه روز آفتاب

                يه روز آروم   يه روز  بي تاب

                                 يه روز با من  يه روز بي من

                                                  يه روز همدل   يه روز  دشمن

يه روز آبي ترين دريا   يه روز تاريك مثل فردا

                             يه روز بغل بغل آغوش    يه روز ستاره اي خاموش

 

يه روز مث خر بار كش    يه روز مث سگ با وفا

يه روز مث اسب نجيب    يه روز مث ...

 

خدايا چي مي شد اگه روز و نمي آفريدي؟ بهت مي گفتن ضعيفي؟؟

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:7 توسط ققنوس|
 

به اين فكر كن ببين چي آرومت مي كنه ؟؟

فكر

فكر

فكر

.

.

.

.

 

رفتن !

رفتن آرومم مي كنه . رفتن به جايي كه هيچ كس و هيچ چيز نباشه !

خفه شو ! دختره ي بي چشم رو ! خجالت نمي كشي مي خواي بري جايي كه هيچ كس و هيچ چيز

نيست ؟!! هااااااااا ؟

آخه الان بودنتونم واسم فرقي نداره !

بقولي: آدم باشا !

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:1 توسط ققنوس|

پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ