ساز مخالف
" برای دلتنگی سابق"
وقتي بيكارم (هميشه) فكراي مختلف ذهنم رو پر ميكنه . از اينجا ، روي تخت اتاقم كه دراز كشيدم تو آينه روبروم پنج خط حامل رو ميبينم كه با نتهاي سفيد و سياه ديوار اتاقم رو پر كرده . سازم كنارم دراز كشيده احساس ميكنم مثل خودم تو چشمام ذل زده . وقتي نگاش ميكنم اشك به چشمام مياد آخه هنوز باهام صميمي نشده . حتي اون ... حتي سازم ! . به نظرت چرا آدمها در حال رفت و آمد هستن؟ وقتي ميرن تو فكر برگشتن وقتي ميان تو فكر رفتنن !! عجيبه ... مثل همه ي اين زندگي . دلايل فلسفي بي سر و ته . واقعيت هاي تحميل شده تلخ ، مثل ته خيار ! . انگاري بايد گرگ بود تا بشه توي اين گله زندگي كرد وگرنه تكه پاره ميشي. واقعا "ستايش" قابل ستايشه ؟ يعني تو سري خوردن از هر كس و ناكس (حتي خدا ) چطوري به ما تفهيم شده كه زندگي كسي رو كه پر از زجر و بدبختيه تحسين ميكنيم ؟ به نظرم بايد تو صورت امثال ستايش تف انداخت كه اينقدر بي مغز تشريف دارن كه بعد از هر بدبختي مث بز ميگه: زندگي ادامه داره ، خدا رو شكر ! . هي "تو" ... من ميگم يه رو ، همه ميگن مثل سكه دو رو ! وقتي كاري رو كه ازش متنفري انجام ميدي ، چه احساسي داري؟ اگه كسي ازت بپرسه چرا ؟ ميگي : خودم انجام دادم ؟ يا ميگي مجبور شدم؟ اگه گفتي مجبور شدم اجبارت رو به كي رجوع ميدي؟ اصلا كسي حالت اجبارت رو قبول ميكنه ازت يا ميگن تو مختار بودي؟ يه وقتايي هست كه ميگي گور باباي دنيا و هر چي توشه ، يه وقتايي هم حساس ميشه حتي به مگسي كه اطرافت وز وز ميكنه ، تو فكر ميري كه معني اين وز وز كنار گوشت چيه؟ انگاري بعضي وقتا سخت ميشه گفت گور باباي دنيا ! چيزي كه رو ديوار حك شده با هزار سال و دوهزار سال قدمت ، از بين كه نميره هيچ بيشتر بهش حساس ميشن . ميدونم يه جورايي نوشته هام درهم و مبهم و مزخرفه ... ديگه ديگه ! الان حال آدميزادي رو دارم كه افتاده ته يه چاه عميق ، هي تلاش ميكنه بياد بالا هي ديواراي چاه فرو ميريزه هي ميره هي فرو ميريزه ... بعد از سالها تلاش ، الان اون چاه عميق و عريض شده ، اما هنوز اون پايين با يه مشت جك و جونور سر ميكنه كه بهش ميگن اميدوار باش تست هوش به نظر شما كدام گزينه منطقي ترين دليل براي تنهايي ست ؟ الف: بيش از حد مهربان بودن ب: بيش از حد پاستوريزه بودن ج: خوشبختي اطرافيان د: ادامه تحصيل دوستان صميمي و: شاغل شدن دوستان و آشنايان ه : ازدواج دوستان و آشنايان ي: همه موارد لطفا پاسخ خود را به سامانه كامنت ارسال كنيد پي نوشت : شاعر ميگه ، الان ای کاش نزدیک تو بودم تو این راه مه آلود شمالی با این آهنگ دارم دیوونه میشم پر از بغضم فقط جای تو خالی ما با هم تا حالا دریا نرفتیم از اون خونه از این دنیای خودخواه تو رو شاید یه روزی قرض کردم به اندازه یک سفر کوتاه تو مغروری نمیزاری بفهمم که احساست به من تغییر کرده دلت از آخرین باری که دیدم توی آغوش سردم گیر کرده چه خوبه پیرهن منو بپوشی بهم تکیه کنی تا خسته میشی تا بارون بند بیاد بمونی پیشم تو اینجوری به من وابسته میشی راحت نوشتيم بابا نان داد بي آنكه بدانيم بابا چه سخت براي نان همه جوانيش را داد ! پي نوشت: اميدوارم هيچ وقت ... بيخيال نگم قشنگتره پي نوشت۲: بووووووس بابا جونم کاش غصه تموم میشد کاش گریه نمیکردم من باعث و بانی شم دنبال کی میگردم ؟ از هرچی که ترسیدم عیناْ به سرم اومد تا حس منو دیدی احساس خطر کردی تا رازمو فهمیدی دنیا رو خبر کردی .. این حادثه تلخو از چشم تو میدیدم تو روی دنیا بود من پشت تو جنگیدم تو روی دنیا بود من پشت تو جنگیدم
![]()
![]()


تقصیر خودم بوده هرچی که سرم اومد
| Design By : Pichak |


